حرفهای دل به زبان قلم
آسمان ابری نیست
شاید خورشید بیاید
باران مرخصی گرفته است
فاضله هاشمی غزل
آسمان سیاه پوشیده
عزادار نیست
باران میگفت: نمی آید
ابر دست بردار نیست
فاضله هاشمی غزل
آنقدر لاف زدم
جاده بی تاب تو بود
بید دیوانه نبود
و بلوطی تنها
دست جنگل را گشود
فاضله هاشمی غزل
اگر میروی
گام هایت را
به رود نشان نده
آب جایی را نمیبیند
فاضله هاشمی غزل
تو
حقِّ مسلَّم
کسانی هستی
که دوستت دارند
فاضله هاشمی غزل