گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

گره

آموختن و آموختنی ها بی پایان اند.هیچکس انتهای آسمان را ندیده است و دریا هرگز جایش راباقطره عوض نکرده است.

الف همیشه کلاه بر سر دارد و موهایش ذره ای از زیر آن بیرون نمیزنداحتمالاً موهایش راشانه  نمیکند ی ته صف ایستاده است و لبخند میزند و نون با آجر ها خانه سازی میکند.

دیگران کنار هم نشسته اند و هریک به کاری مشغول اند هیچکس بیکار نیست تورم ندارند حتی اگر بدنشان متورم باشد روزی شان آماده است و معطل دست های کسی نمی مانند و با پاهای خودشان راه میروند وکسی دستشان را نمی‌گیرد وقت زمین خوردن گریه نمی‌کنند و بغض ها بدون آب از گلویشان پایین میرود.

کسی شانه هایشان را نمی ماند بدون اینکه یک دانه آرامبخش قورت دهند آرام می گیرند

آدم دلش میخواهد یک واژه باشد بودن یک حرف غنیمت است وحرف ها نمیدانند چگونه سروکارشان به اینجا رسید اما پشیمان نیستند و چقدر خوب است هر چه هستی پشیمان نباشی 

یادمان باشد هیچکس به جای ما فکر نمیکند اندیشیدن را رها نکنیم گاهی معنای رهایی محبوس بودن است و ما نمی‌دانیم چگونه طناب ها مارا می‌بندند که گره هایمان باز نمیشود 



دگ

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد