گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

مستأجر پرواز

خیلی دوستت دارم،دقیقاً نمیدانم خیلی چقدر میشود اما فکر میکنم زیاد باشد چون تو کم نیستی و فقط در قلبم جا میشوی.

قلب ها زیاد میخواهند و گاهی زیاد خواستن بلندترین پرواز یک قلب است سقوط سرانجام بال نزدن است.

قفس ها آهنی شدند چون پرنده ها باور کردند می‌توانند پشت میله ها زندگی کنند بالهایشان را فروختند تا خانه ای بخرند.

آسمان خانه ی پرنده ها ست و پرواز مستأجر کسی نمیشود


قهرمان

سنگ ها قهرمان اند 

 زیتون ها معتقدند 

 دندان درد

 کفتار ها را 

کلافه کرده است

آسمان مرهم 

زخم پرنده هاست 

پرواز ابد نخورده است

فروردین نزدیک است 

امید شکوفه خواهد داد









چهار راه


ناگهان خاطره ی من

به چهار راه رسید

تردید نکرد


 

شاه نبات

از دیر باز چای نبات دوست داشته ام،دوست داشته ام چای ام را با نبات بنوشم از قند خوشم نمی آمد به نظر شل مغز می آمد همین که خودش را نمی‌گیرد و زود تسلیم چای میشود و هست و نیست خود را در کام دیگری میریزد حاکی از ضعیف بودن اوست و تلاشی برای بهبود شرایطش نمیکند واین از همه چیز بدتر است.

اما نبات تا لحظه ی آخر دست به زانوی خویش دارد و هم قد کوه ایستاده است و وا نمی دهد و در جاودانگی میمیرد واین خود شکوه زندگی است.

آنها که در مشکلات حل می‌شوند خود را از دست داده اند و این خسران جبران ناپذیری است شاید بعضی از آدمها سرخوشی قند را دیده اند و از نبات بودن دست کشیده اند کاش همه ی آدمها یک شاه نبات بودند


اقاقی

من به پروین نگاهت

گره اقاقی زده ام 

از خوشه ی چشمان تو

مگر گندم نمیریزد؟

فاضله هاشمی غزل