گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

داد و ستد

لحظه هایم را بده

آسمان آهسته گفتم

از ماه خبر داری ؟


بدون تو

شب ها 

بدون تو جیغ میکشند 

بنفش 

نارنجی

جوجه اردک گفت:

زندگی در گرو مرغابی ست





معجزه

خدا معجزه ای جدا گانه است.....

سمبوسه

درد هایم را

لای سمبوسه ای گذاشتم

پاییز قورتشان دهد

فکری  

به ذهن برگها نمیرسد




خانه

در نزن! شاید صاحب خانه نمیخواهد در را باز کند زنگ خراب نیست قبل از انفجار خود را خنثی کن

مطمئن باش بیشتر از او نمی‌دانی دلیلی برای کم دانستن تو نیست او کر نیست گاهی نشنیدن برای گوشها تفریحی فرح بخش است چراکه آنها باید استراحت کنند

بعدها متوجه میشوی همه چیز به نفع تو تمام شده است او‌‌ فدا کار ترین است به هرکس تکه ای از خویش بخشیده است و خود تکه تکه نیست معجزه ای که پیامبری برای آن مبعوث نشده است