حرفهای دل به زبان قلم
زندگی
خلاصه حضور توست
در کنار من
یک نفر
از غیب نمی آید پدید
حال ما
باحال گل فرق میکند
باید اول
با خارها مانوس شد
داخل فنجان من
قهوه نیست
چای را
باطعم تو
دم کرده ام
یک نفر
در فنجان قهوه ام
کمی پاییز ریخته
دائم دلتنگی ها را
فوت میکنم
فرشته ها دلشون دریاست
دلشون خونه ی ماهی هاست
اگه باآدما بمونن
حرفاشون مث آینه بی ریاست