گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

خدا نکنه

خدا نکنه عاشق بشی و 

نخوادت

نان وکباب

نان و کباب مرانوش جان مکن 

نان و پنیر خودت سرد میشود 

نان و شکر هم غذای برازنده ای است 

اینگونه آدمی چگونه مرد میشود

آمدنت

جهان 

بی عبور تو 

غبار لحظه هاست

ساعت زمان

ایستاده است 

کار نمیکند 

عقربه

مار را خبر کنید

فکر دیگری در نجات نیست

جز آمدنت

تو

روز تولد تو 

روز پرواز خیاله 

هرکسی بال نداره 

میگه پرزدن محاله

بی پاییزان«رهبر شهید»

ای اتفاق ناخوش افتاده ی دوران ما

ای خش خش برگ بی پاییزان ما

باید تو را به منزل ابدی رهنمون کنیم

ای حسرت امید وی رنج بی پایان ما