گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

سیب

فرصت گندم 

مکافات گناه

یک سیب جهنم ساختہ ام 

خدایا

الهی...

همیشه بهار نمی خواهم 

نگاهت استجابت 

خواسته های ساکت است 

در خزان زندگی 

همراهم باش 





سردِ چنار

برگ خودکشی کند 

چون کہ بھار نمی شود 

دست هاے سردِ باغچه ام 

سروِ چنار می‌رسد 








بغض«برای بابا قاسم »

بغضِ مرا نگاه کن

ز تو رها نمی‌شوم 

یاد تو ام 

مسکنی ست 

بر دل بی قرار من

ای همه ی مدار من 

قلب تو در کنار من





رنج شیرین

نوشتن شیرین ترین رنج زندگی ست.وقتی مینویسم،قلمم درد می گیرد بانداژی نیست تنها مهربانی حال مرا خوب میکند به سفر رفته و تا خورشید برنمی‌گردد

قلبم آرام است بی صدا آواز میخواند آهنگی منتشر نمی‌کند امیدوارم کوفتگی قلم را با شاخه ای شعر که در آغوش اندیشه ام آرمیده است مداوا کند