گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

صندلی ها«آرکاداش»

تا دوباره تو

بر صندلی خاطر من بنشینی 

میز ها هل داده ام

میشکند

صبح زیباست

گریه ی شب ناپیداست

هرکه مهمان خداست

روزه ی ابر میشکند

چشمان«آرکاداش»

نگاهم کن آیینه است چشمانم 

از دیدن توحاحفظهی عشق را میدانم 

پاک نمیکنم تو را


دخترم «لاهیجی»

دخترم شعر 

با اندوه دوباره 

دلتنگی و گاهی 

شادی ایستاده روی نیمکت

صندلی های عسل

شکسته در قامت صبحانه 

به دنیا آمد

سرایت «آرکاداش»

سرایت اندوه

به نبودنت 

محتاطانه 

پرتقالی خورشید را

به انتظار می‌نشینم 

بی هوس نارنگی 

یا حضور سبز سیب