انتهای من
شبیه ها کردن
دست هایم
وقتی آغوش تو
حرام چشمان من است
ندیدن
غنیمت خاموشی ست
شمع من روشن نیست
میان دستان تو
رستم نیستم
آسمان آبیِ دیگری ست
هرکه از غیر بری ست
به دنبال پری ست
قسمتش نان بربری ست
مدعی پیمبری ست
از خدا کجا بگریزد
باختم
سر بی طاقتی خود
همه ی احساسم
خوب من
کاش شقایق می ماند
زندگی سرخی اناری ست
روی سبابه ی پاییز