زندگی
قدم آهسته مرگ
شقایق
یا
گل سرخ
شب بویی تنها
بودنش خوشحالی ست
خنده بر اندوه فرشته
کار آدم نیست
آرمان پسر همسایه مون
با آرزو های تو دل من فرق میکرد نه اینکه من دلم میخواست مث ملکه انگلیس زندگی کنم اصلاً مگه ملکه انگلیس خوشبخت بود؟
کمِ کمش دوس داشتم آزاد باشم از اون آزادیایی که هیشکی کاری به کارم نداشته باشه بکن نکن نداشته باشه
موضوع این نیست که آرمان میخواست دنیا رو تو دلم تکون بده موضوع اینه که فکر میکرد با انواع وعده های پولی وغیر پولی حال دلم خوش میشه
نمیتونستم به خودم دروغ بگم یه چشمم به آرمان بود درحالی که چشم دلم به حسین نگاه میکرد نمیتونستم از ته دلم به آرمان بگم دوست دارم درحالی که خودم از موج مصنوعی عشق پلاستیکی حالم بهم میخورد
آرمان پولش خوب بود وعده های شیرین میداد واز علاقم به حسین خبر داشت اولش گفت میپذیرم اما بعدش نتونست با اصل ماجرا کنار بیاد وهی عقده هاشو روی رابطه بالامی آورد.
چندبار رفتم سمتش بخاطر قطع نشدن حمایت مالی ولی فایده نداشت چون اون چیزی که میخواستم رو نداشت
ارتباط منو وآرمان به درازا نکشید من رفتم سمتش و خودمو عاشق نشون دادم درحالی که عشق زندگیم حسین بود واین کثیف ترین کاری بود که تو عمرم انجام دادم الان هم برای برگشت به رابطه وسوسه میشم اما یادم میاد هیچوقت نتونستم برا آدما توضیح بدم چرا حسین؟و منصرف میشم
آرمان راحت منو کنار گذاشت با سه روز جواب ندادن بلاکم کرد
راحت حسین رو به دست نیاوردم اما با حسین بودن مث راه رفتن روی بند می مونه از افتادن میترسم
این روزا فکر میکنم آرزوی من بیشتر از خوردن دوسه وعده پیتزا تو ماهه.
حسین نهایت آرمان من تو زندگیه
چون آخرین شب های
پاییز سرد است
مردی که در عشق زمستان
معشوق خود را ترک کرده
رفته تمام دی را به بهمن بخیه کرده
بی پاسمان اسفند زودتر
فکری به حال مرگ کرده