گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

نبودن«م.م»

نبودن 

ترس دارد 

جای خالی 

شوخی نیست 

بمان 

من نوزده میشوم 

تو بیست 

«م.م»


قلبم

قلب من 

تنهایی ام را پر میکنی؟

لوئو زیبای من پر دُر میکنی؟

جایگاه من پیش تو 

چشمان توست 

عاشق عشقت شدم 

مرا یاری کن 

تا بمانیم باهم 

و بخوانیم تا شعر 

رنگ غزل گیرد 

منزوی در قلمم میمیرد 

م.م


هاشور«م.م»

لبخند تو

شور زندگی ست

هاشور میزنم

محبت را

وقتی 

تو را

از تمام دنیا جدا میکنم

تو می‌مانی

عشق

ودیگر هیچکس

«م‌ .م»

فاضله هاشمی غزل

عشق

هر روز

با صبح بخیر های تو

لحظات من 

به عشق ختم میشود

طعم گیلاس دوست داشتنت 

توت های خشک سرمازده دلتنگی را

به زانو در می آورد

با عصای قلبم

کنار عشق می ایستم

ماندگارترین احساس دنیارا

جشن میگیرم

«مرد من»

فاضله هاشمی غزل

مهربان پیامبر

جهان آفریده شد
به نام او
هان
مهربان پیامبر هستی
محمد
در دلها گل میکارد
تا گندم آدم
برشته شود به عشق
نان محبت میخوریم
دوست داشتن
شمشیر نمیخواهد
خدیجه میداند
عشق چیست
مبعث پیامبر مبارک