من هواخواه نرگس نیستم
زمستان
برف می نوشد
باران
اشک شوق ابر
از دیدار آسمان
خوش به حال رنگین کمان
قالی خورشید
یادت باشد
بعضی چیزها را
نمیشود با آخر
شن و سیمان ساخت
نمیشود در قلب آدم
یک تکه آهن گذاشت و
زیرش کبریت روشن کرد
باید مهربان بود
مهربانی کلید قفل دلهاست
وقتی از بغض لبریزند
«روزت مبارک جانا»
❤️❤️❤️❤️
رقص کلک شور انگیز
واژه واژه شعر
کاغذ ترانه ها
تمام شد
تا دو باره آغاز کنی مرا
جرعه ی آخرم را بنوش
در زمستان
یک عدد غزل بپوش