گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

خدا

خدا موجودی نامریی ست ،وجودی پنهانی داره که اگه آشکار بشه همه چی از مزه می افته 

سلام

بخوان مرا 

بکن رها 

ز دست واژه ای 

خموشی من است 

به نام تو 

به آسمان سلام میکنم 

گل سرخی ناپیدا 

مرا پاسخ نمی‌گوید 

تن خسته از پاییز 

دست میکشم 

بر سر آذر 

و میگویم 

دوستت دارم

تا لحظه ی آخر





لباس

للباس نارنجی پاییز 

بر تن لطیف نارنگی 

نخ های سپید را

قیچی نکنید 



جایگاه

گوش کن پروانه را

آغوشت...

جایی برای رفتن نیست


کدومش؟

به نظرتون ایرانیا 

تو تابستون بیشتر چایی میخورن

یا تو زمستون؟