حرفهای دل به زبان قلم
داد از نان نزنید
باشکم سیر
بی عشق
زندگی خالی است
فاضله هاشمی غزل
مثل خرمشهر
در فراسوی زمان
آزادیم
گر محمد نیست
لیک خداهست هنوز
فاضله هاشمی غزل
قسم به لبهایت
وقتی که میخندی
فاضله هاشمی غزل
راضی نی ام که صبح تو
با شب تاریک من
ملاقات کند
دانی حدیث عشق
صبر مرا طاق میکند
فاضله هاشمی غزل
کجایی؟
تمام من
تو را فریاد میزند
فاضله هاشمی غزل