گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

امید

هنوز امید

میآید

مینشیند

چای میخورد

و میرود

میتوانم رود باشم

بی جرعه ای نوشیدن

باران می‌بارد

ابرم

ترنج

یوسف ارزانی تو

میتوانی زلیخا باشی ؟

قلبم را

لبخند ترنجی برید 

گیسو

خورشید

گیسوی من است

دلم میخواهد

ابر بی باران نباشم 

تهران

تاریخ خواهد نوشت

روزی

افتخار میدهد آزادی

آن طرف میدان

تهران 

نباشد

رویایی«آرکاداش،مامان لوییزا»

چه تعبیر زیبایی

کنار من همین جایی

تو پایان یک رویایی

به قدر عشق دوستت دارم

❤️❤️❤️❤️