گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

مکان

آن فلان جا

رفتی؟

صبر برعشق 

کار عاشق نیست

شقایق باش

زندگی نرگسانه

زمستان میشود 


فاضله هاشمی غزل 

کلاغ

زبان کلاغ هارا

میفهمی؟

وقتی خبرهارا

روی دست هایشان

مخابره میکنند

شاخه های درختی

فرش شان نمیشود

گم کرده

زانو زدن

در برابر عشق

وقتی دوست داشتن

اناری ست

پاییز گم کرده

راز

وقتی راز خود را به یک زن میگویید،درحال انجام دادن احمقانه ترین کار ممکن هستید

رویا

باید دنیا را چگونه دید؟یک چشم کافی ست؟یا دو چشم؟ سه چشم چطور است؟چطور میشود دنیارا بی چشم دید؟

بی چشم بودن با خود را به کوری زدن فرق دارد دو کاسه خالی از نور زیر ابروهایت موجود است اما تصویر و تصوّری از دنیا نداری زندگی عجیب تراز اینهاست کدام را بیشتر دوست داری؟

تمام ذهنت پراز دیدن میشوداما اینجا تاریک تراز رحم مادر است و تو کودک نیستی ذوقی کودکانه تورا فرا گرفته است

در این پرواز اگر دست و پایت را بشکنی دردش بیشتر از ندیدن است باهواپیما برو و این رویا را امتحان کن

بالاتراز سیاهی رویایی است که هرگز نمی‌میرد و زنده ماندن با رویابهترین زندگی است

#رویا

#داستان_کوتاه

#فاضله_هاشمی_غزل