گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم
گلنوشت عشق

گلنوشت عشق

حرفهای دل به زبان قلم

خانه

زیاد در نزن،شاید صاحب خانه نمیخواهد در را به رویت باز کند زنگ خراب نیست قبل از منفجر شدن بمب درونت خودت را خنثی کن.

مطمئن باش چیزی بیشتر از او نمی‌دانی و دلیلی برای کم دانستن تو نیست.او کر نیست اما گاهی نشنیدن برای گوش ها خوب است و تو بعداً متوجه می‌شوی همه چیز به نفع تو تمام شده است

او فدا کار ترین است به هرکس تکه ای از خود بخشیده است و خود تکه تکه نیست و این معجزه ای است که پیامبری برای آن مبعوث نشده است 

مهربانی

از خود تنها مهربانی به جا بگذارید

ترس

همه ی آدمها در زندگی از چیزی می‌ترسند 

هیچ کس آنقدر شجاع نیست که از چیزی نترسد 

آدم هاحتی از این که از چیزی نترسند هم می‌ترسند ‌‌

من از بی تفاوتی نسبت به آرزوهایم میترسم و این که 

زندگی را میان حرف ها و نظرت دیگران گم کنم








گره

آموختن و آموختنی ها بی پایان اند.هیچکس انتهای آسمان را ندیده است و دریا هرگز جایش راباقطره عوض نکرده است.

الف همیشه کلاه بر سر دارد و موهایش ذره ای از زیر آن بیرون نمیزنداحتمالاً موهایش راشانه  نمیکند ی ته صف ایستاده است و لبخند میزند و نون با آجر ها خانه سازی میکند.

دیگران کنار هم نشسته اند و هریک به کاری مشغول اند هیچکس بیکار نیست تورم ندارند حتی اگر بدنشان متورم باشد روزی شان آماده است و معطل دست های کسی نمی مانند و با پاهای خودشان راه میروند وکسی دستشان را نمی‌گیرد وقت زمین خوردن گریه نمی‌کنند و بغض ها بدون آب از گلویشان پایین میرود.

کسی شانه هایشان را نمی ماند بدون اینکه یک دانه آرامبخش قورت دهند آرام می گیرند

آدم دلش میخواهد یک واژه باشد بودن یک حرف غنیمت است وحرف ها نمیدانند چگونه سروکارشان به اینجا رسید اما پشیمان نیستند و چقدر خوب است هر چه هستی پشیمان نباشی 

یادمان باشد هیچکس به جای ما فکر نمیکند اندیشیدن را رها نکنیم گاهی معنای رهایی محبوس بودن است و ما نمی‌دانیم چگونه طناب ها مارا می‌بندند که گره هایمان باز نمیشود 



دگ

المثّی

وطن 

نام تک تک ما بود

خلیج فارس المثّنی نداشت